خرید بک لینک
" انگشت به دهان ماندم " قلبم به طپش افتاد ، از دست عنان دادم شوریده دلم را من در کون و مکان دادم صورتگر ماهت را ، انگشتر زرّین است انگشت به دهان ماندم ، دل بین که چنان دادم دل در گرو یار و سر در گرو سلطان دل چیست در این محفل ، سر با دل و جان دادم صد ره به میان آمد ، صد رهرو بی مقصد در این ره ب

برچسب: نویسنده: پارسا صفری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:58

" میشود گفت "

صاحب رنجهای ابدی

خستگیهایت را

تطهیر کن

میشود گفت

یک قدم ماندهای تا مقصد

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:46 توسط مینا آقایاری |

برچسب: نویسنده: پارسا صفری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:58

" قتل عام رفتنت " نفس فدای ماندنت ، بمان به جای رفتنت بمان که ماندنت بسی به از جفای رفتنت تو قتل عام کردهای تمام خاطرات من به خاک و خون کشیدهای ، به خون بهای رفتنت مریض و دلشکستهام ، خراب و مبتلای تو بیا سکوت بی کسی ، پر از صدای رفتنت ببین که رقص این قلم ، میان خط دفترم کند مرا خراب ده

برچسب: نویسنده: پارسا صفری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:58

صفحه بندی